بگذار آن باشم كه با تو تا آخرين لحظه زندگی خواهد ماند
بگذار آن باشم كه با صداقت با تو درد دل ميكند و با يكرنگی و يكدلی زندگی ميكند.

بگذار آن باشم كه ديوانه وار در شهر نام تو را فرياد ميزند و آن باشم كه برای عشقت جان خواهد داد
بگذار همانی باشم كه در شادی هايت ميخندد و در غم هايت با تو شريك است.
بگذار كسی باشم كه به داشتن چينين عشقی مانند تو افتخار كند.
بگذار كسی باشم كه وقتی كلمه دوستت دارم را بر زبان می آورد اشك از چشمانش سرازير شود.
بگذار همانی باشم كه تو ميخواهی ، همانی باشم كه تو آرزوی آن را داری.
بگذار كسی باشم كه با احساس سخن نگويد ، از ته دل دردش را بگويد و از تمام وجود عاشق و دل شيفته تو باشد.
بگذار كسی باشم كه زمان تنهايی اش تو همان تنهايی او باشی و زمان خوشبختی اش تو همان خوشبختی او باشی.
بگذار همانی باشم كه با باوری عميق به تو و زندگی نگاه بيندازد و با احساسی پاك عاشق قلب مهربان تو باشد.
بگذار همانی باشم كه بتوانم ستون های استوار زندگی را با محبت و عشق بنا كنم تا تو با آرامش با من زندگی كنی.
بگذار همانی باشم كه تو در روياها منتظر او ماندی و به استقبال او رفتی.
بگذار كسی باشم كه ديگر به جز تو به كسی ديگر نگاه نكند و تنها تو باشی و قلب مهربانت و يك دنيا عشق در وجودش.
اينك من با تمام وجودم كاری كرده ام و خواهم كرد كه هم تو را به آرزويت رسانده باشم و هم خودم آينده ای خوشبخت را در كنار تو داشته باشم.
بگذار همانی باشم كه دوستش ميداری و بگذار همانی باشم كه برای عشقش جانی خواهی داد.
عزيزم
بگذارکه مرا هم در همسايگی تو بگذارند
بگذار تا منم شبو روز با تو باشم
بگذار..................

 

 

 

                        

 

 

 

زيبايي عشق به سکوته نه فرياد

زيبايي عشق به تحمله نه خورد شدن و فرو ريختن

عشق خياليه که اگه به واقعيت برسه

تمام شيرينيه خودش و از دست ميده

عشق يه کويره که عاشق تشنه

با رويايه سراب معشوق قدم به جلو ميزاره

عشق سخن گفتن با نگاهه

عشق اميد به رسيدن و ترس از نرسيدن

براي عشق تمنا كن ولي خار نشو.

 براي عشق قبول كن ولي غرورتت را از دست نده .

براي عشق گريه كن ولي به كسي نگو.

 براي عشق مثل شمع بسوز ولي نگذارپروانه ببينه.

براي عشق پيمان ببند ولي پيمان نشكن .

 براي عشق جون خودتو بده ولي جون كسي رو نگير .

براي عشق وصال كن ولي فرار نكن .

 براي عشق زندگي كن............ ولي عاشقونه...

 

                                                      

          

سوختم باران بزن شاید تو خاموشم کنی

                                                                         شاید امشب سوزش این زخمها را کم کنی

            آه باران من سراپای وجودم آتش است

                                                                          پس بزن باران، بزن شاید تو خاموشم کنی